تبلیغات
تکست آهنگ - چهره و برخوردی متفاوت از ترانه علی دوستی بعد از زایمان

چهره و برخوردی متفاوت از ترانه علی دوستی بعد از زایمان

شنبه 12 تیر 1395 09:26 ب.ظ

 

چهره و برخوردی متفاوت از ترانه علی دوستی بعد از زایمان

  • چهره و برخوردی متفاوت از ترانه علی دوستی بعد از زایمان

    چهره و برخوردی متفاوت از ترانه علی دوستی بعد از زایمان

    به گزارش پارس ناز به نقل از :ماهنامه تجربه – محسن آزرم، حسین عیدی زاده: قرار گفت و گو با ترانه علیدوستی را یکی دو روز بعد از آن که «استراحت مطلق» اکران شد گذاشتیم؛ آخرین روزهای سال بود و معلوم نبود بشود فرصتی برای گفت و گو پیدا کرد. گفت و گو ماند برای روزهای بعد از تعطیلات که تازه معلوم شده بود تلویزیون آگهی «استراحت مطلق» را نپذیرفته ولی ظاهرا شیوه ی تبلیغات تازه ای که کاهانی و گروهش برای این فیلم پیدا کرده بودند تماشاگرانی را که مخاطبان پی گیر سینمای کاهانی اند به سینما کشاند.

    وقتی به این فکر کردیم که با ترانه علیدوستی گفت و گو کنیم می دانستیم که فقط قرار نیست درباره ی این فیلم حرف بزنیم؛ می خواستیم درباره ی بخش های دیگری از کارنامه اش هم حرف بزنیم؛ به خصوص به عنوان مترجمی که ترجمه اش از داستان های آلیس مونرو خوب دیده شد و قدر دید و لا به لای حرف ها خواستیم به سریال های محبوبش هم اشاره کند؛ سریال هایی که ظاهرا آن ها را به خیلی از فیلم ها ترجیح می دهد و وقتی درباره شان حرف می زند واقعا هیجان زده است. چند کلمه ای هم درباره ی «شهرزاد» حرف زدیم؛ سریالی که حسن فتحی دارد برای نمایش درشبکه ی خانگی می سازد و بقیه ی حرف ها را گذاشتیم برای وقتی که آن سریال آماده ی پخش شود.

    ظاهرا این چند سال کم کار تر از همیشه بوده اید؛ آن قدر که به نظر می رسد مدتی ناپدید شده بودید. واقعا کم تر بازی کرده اید؟


    نه! ناپدید نشده بودم. تقریبا هر سال کار کرده ام اما اتفاقاتی افتاد که این کارها سروقت دیده نشدند. بعد از «پذیرایی ساده»ی مانی حقیقی که با دعواهای حوزه ی هنری و تحریم فیلم ها اکرانش محدود شد، فیلم «آسمان زرد کم عمق» را برای بهرام توکلی بازی کردم و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» را برای روح الله حجازی که مدتی توقیف بود. سال بعدش هم بچه دار شدم. یعنی به نظر می آید دو، سه سال نبوده ام، اما درواقع دائم کار کرده ام.

    پس در این چند سال کم کار هم نبوده اید.

    نه واقعا؛ حتی بعد از تولد دخترم هم وقتی نُه ماهه بود برگشتم سر کار؛ یعنی خیلی هم توی خانه ننشستم، اما چون مدت زیادی فیلم روی پرده نداشته ام یا فیلم ها توی جشنواره نبوده این طور به نظر رسیده.

    فیلم پذیرایی ساده

    اتفاقا تماشاگرانی که کارتان را از اول جدی تر دنبال کرده بودند از این حرف می زدند که انگار رضایتی از سبک و سیاق فیلم سازی این روزهای ایران ندارید. چند باری هم ظاهرا گفته بودید آن قدر فیلم ها شبیه به هم هستند و آن قدر فیلم نامه ها از روی دست هم کپی شده اند که آدم رغبت نمی کند در آن ها بازی کند.

    هنوز هم این نظر را دارم؛ خیلی فیلم نامه می خوانم و خیلی کم پیش می آید که فیلم نامه ای به نظرم خوب برسد.

    برای تان ملاک این که بازی در فیلمی را قبول کنید فیلم نامه است یا کارگردان؟

    اول فیلم نامه، برای این که خودِ فیلم نامه بلد است درباره ی کارگردان با شما حرف بزند.

    کاهانی و استراحت مطلق

    یعنی اگر کارگردان مشهوری با سابقه ی روشن پیشنهاد کار بدهد ولی فیلم نامه ای معمولی داشته باشد حاضر هستید خطر کنید و نقش را بپذیرید؟

    به ندرت. مگر اینکه او عبدالرضا کاهانی باشد؛ کاهانی برای پیشنهاد «استراحت مطلق» تنها یک سیناپس نیمه آماده به من داد، اما فیلمسازی بود که خیلی منتظرم بودم باهاش کار کنم. چون با این که خودش را نمی شناختم به عنوان مخاطب به او عقیده داشتم. و همین که نمی شناختمش کار را برایم جذاب تر می کرد. وقتی با اصغر فرهادی و مانی حقیقی کار می کردم فرق داشت؛ چون دوستان خوب من بودند و می شناختم شان و می دانستم چه طوری کار می کنند. به جز آنها می توانم بگویم تنها کسی که به خاطر خودش دلم می خواست با او کار کنم کاهانی بود.

    خب چه چیزی در فیلم های قبلی کاهانی بود که این قدر مشتاق تان می کرد؟ درواقع کدام فیلم هایش؟

    همه ی فیلم هایش را به یک اندازه دوست ندارم. بعضی ها را خیلی دوست دارم و بعضی ها را کمتر، و در موردشان با خود او هم حرف زده ام. اما مساله این ها نیست؛ این است که همیشه حتی وقتی نقدی هم به فیلم هایش داشته ایم زاویه ی دیدش را تحسین کرده ام. لحن و پرداختش همیشه هیجان زده ام کرده. هیجان زده شدن چیز نادری است در سینمای ایران. کاهانی به دلایلی، و به شکلی فیلمساز است که فقط منحصر به اوست و این ارزش دارد.

    فیلم استراحت مطلق

    با «استراحت مطلق» انگار کاهانی یک جورهایی برگشته به دنیای «بیست» ولی با شخصیت هایش خیلی مهربان نیست؛ به نظر می آید خشن است و پایش بیفتد به آنها می خندد و مسخره شان می کند؛ آن هم آدم های پایین شهری را که هیچ چی ندارند.

    من این را احساس نکرده ام در این فیلم اخیرا؛ یعنی فکر نمی کنم نگاهش زاویه پیدا کرده به این آدم ها؛ اما حتما نگاهش با روزهایی که «بیست» و «هیچ» را ساخته فرق دارد که باید هم داشته باشد. من اگر فیلمساز بودم یک روز دلم می خواست بروم سمت ابزورد و یک روز کار دیگری انجام بدهم. خب، هر هنرمندی حق دارد هزار بار در عمرش تغییر لحن بدهد و تجربه کند. این وسط آدم هایی که به چیزهایی در سینمایش دل بسته اند سرخورده می شوند.

    این اتفاق ها همیشه می افتد. مساله این است که در هر حال موظفیم به صدای فیلمی مانند «استراحت مطلق» هم گوش بدهیم. شاید نگاه فیلمساز تلخ تر شده اما من اسمش را تمسخر نمی گذارم، فکر می کنم کاهانی رشد قابل اعتنایی کرده و با این که هنوز دارد با آیرونی و هجو حرف می زند بی پرواتر رفته سراغ نقد اجتماعی. این که خیلی خوب است. این که مثلا فیلم ابزورد کاهانی را بشود فمینیستی قلمداد کرد یک پیشرفت مسلم است.

    احتمالا این جنبه ی فمینیستی را بیش تر می شود به این فیلم یست داد: وضعیت زنی تنها در جامعه ی مردانه ی تهران که ظاهرا به تنهایی می تواند همه ی کارهایش را انجام بدهد و مردهایی به واسطه ی کمک او دارند کاری می کنند.

    فکر می کنم کاهانی اگر این قصه را می خواست پنج، شش سال پیش بساز شاید رودربایستی می کرد، شاید کمتر رویش می شد جدی بگیردش. الان به خاطر پخته شدن سینمایش است که جرات می کند بگوید نیازی نیست به فیلمم بخندید تا راضی بیرون بروید، این بار شوخی ندارم و همین است که هست. همه ی اینها با حفظ همان زاویه ی آیرونیک یا کتابی. این چیزی است که من خیلی می پسندمش.

    قاعدتا کاهانی با همه ی شخصیت هایش این کار را نمی کند. به هر حال زن اصلی داستان کمی جدی تر گرفته می شود اما مردهای خیلی مضحک از کار درآمده اند. تقریبا هیچ کدام آدمی نیست که بشود بهش اتکا کرد.

    چرا مضحک؟ شخصیت رضا عطاران این طور نیست. مجید صالحی هم نیست. اگر سمیرا نمی تواند به آنها تکیه کند معنی اش غیرقابل اتکا بودن آنها نیست. این همان پیچی است که قصه رویش سوار است. به جای این دسته بندی باید ببینیم وضعیت شخصیت در قصه کاهانی چه شکلی است. ظاهرا بی عمل ترین آدم در درام فیلم سمیرا است که کم ترین حرف را می زند و کم ترین کار را با آدم ها دارد. اما در واقعیت او تنها آدمی است بین آن ها که می خواهد از جایش تکان بخورد و  کنشگر باشد و برای همین نظم دیگران را به هم می زند.

    این نقشی است که قبلا در فیلم های دیگر هم بازی کرده اید.

    نقش بی کنش که بازی نکرده ام هیچوقت، اما آن ها جور دیگری هستند.

    فیلم درباره الی

    الی «درباره ی الی…» چی؟

    شاید جایگاه الی در قصه با جایگاه سمیرا قابل قیاس باشد، نه نقش. منتها داستان «استراحت مطلق» از این قرار است که همه اصرار دارند به وضعیت غم انگیز رکورد وحشتناکشان بچسبند. از کرم دانی و توالت سازی و شب به شب سریال ترکی دیدنشان راضی اند و نمی خواهند کسی مزاحمشان باشد. سمیرا می گوید من این ریسیورها را که بفروشم خانه می گیرم و این در جهان او پیشرفت است. بی خود و بی جهت دردسر است برای بقیه فقط به همین علت.

    و آن تصادف کمکی است به آن ها که از دستش خلاص شوند.

    یک بحث کلی وجود دارد که اصلا بنا به قواعد سینما اخلاقی هست کار شخصیت اصلی داستان را با تصادف تمام کنیم یا نه؟ تعهد به تماشاگر و این داستان ها… ما هم در این مورد زیاد بحث کردیم. منتها فیلم که پیش رفت دیدیم از خود این ایده یک کانسپت در می آید. برای کاهانی خیلی زود مسجل شد پایان داستان این است. که ما با سمیرا داریم این شهر را دور می زنیم و بدهی هایمان را صاف می کنیم و موفقیت کوچکمان را به دست می آوریم، اما مگر نه این که این خیابان ها همان ها هستند که سمیرا فکر می کند در آنها گم می شود، از یکی به دیگری فرار می کند، یا با خیال راحت آنجا می میرد؟ این مگر عین سفری که او برای خودش متصور بود نیست؟ اسم فیلم از کجا می آید؟ می توانید بگویید که این ایده نمادین و درشت است ولی خب این پایان این داستان است و انتخاب ماست.

    بعد از تصادف هم همه سرگرم کار خودشان هستند.

    راحت می شوند دیگر؛ تعادل کامل برقرار می شود.

    تو بی خبری هستند و فکر می کنند همه چی عادی است. خبر ندارند چه اتفاق افتاده و راحت دارند زندگی می کنند.

    و مشکلات به نظرم واقعا حل می شود. یعنی هر طور که فکر کنی راحت شده اند.

    خب، خیلی تلخ نیست؟

    خیلی تلخ است، چه عیبی دارد؟ داستان تلخ هم می تواند دیدنی باشد.

    حتی به قیمت این که تماشاگر کم تری برود ببیندش؟

    فروشش که خیلی خوب است.

    خوب است ولی خیلی هم زیاد نیست.

    اتفاقا خیلی خوب است؛ بدون تبلیغات تلویزیونی، با حداقل تبلیغات شهری در این لحظه یک و نیم میلیارد را رد کرده. به نظرم خیلی عالی است؛ عوامل واقعا خیلی راضی اند. کاهانی هم می داند برای چه کسانی دارد فیلم می سازد، مخاطب «ایران برگر» را که هدف قرار نمی دهد.

    «ایران برگر» که نه؛ چون فیلم سطحی بی کیفیتی است که اصلا معلوم نیست چرا ساخته شده، اما «اسب حیوان نجیبی است» انگار طیف گسترده تری داشت و بخشی از همان گروه دارند این فیلم را می سازند؛ هرچند این یکی خیلی تلخ تر است.

    مخاطب که نمی تواند فیلم ساز را عقب نگه دارد. نمی شود. باید بشود به کسی که آمده و «اسب حیوان نجیبی است» را دیده گفت بیا «استراحت مطلق» را ببین و یک قدم جلو برو.

    این که خیلی خوب است اگر بشود تماشاگر را جلو برد.

    غیر از این نباید باشد. مخاطب باید با فیلمساز بیاید، حتی اگر فیلم را ببیند و بد بگوید اما نمی شود با سلیقه ی مردم درجا زد.

    این چیزی است که در فیلم نامه هایی که می خوانید برای تان اهمیت دارد؟

    خیلی زیاد.

    پشت صحنه فیلم شهرزاد

    فیلم نامه که به دست تان می رسد چی کار می کنید؟ کار با فیلم نامه از کجا شروع می شود؟ مثلا در مورد «استراحت مطلق».

    زمان خیلی زیادی برای من فقط به فکر کردن به نقش می گذرد. هر فیلمنامه کدهایی به شما می دهد که هرقدر هم کوچک باشند نقطه شروع خوبی اند. بعد لباس ها می آید و بعد بازیگرهای دیگر. همه ی اینها دریچه های تازه ای برای پیداکردن نقشند. پای گریم که می نشینند خود رنگ پوست سمیرا و لک و پیس های صورتش گویای خیلی چیزهاست. بعد فکر می کنم کسی که این کیف را دستش می گیرد سلیقه اش چه شکلی است، کسی که حامد (بابک حمیدیان با آن گریم و آن رفتار و آن لباس ها) پدر بچه اش است. کسی که طلاق در زندگی اش جسارت بزرگی بوده. بعد حرف های نویسنده، حرف های کارگردان به این فکر و خیال ها اضافه می شوند. بعد که به قول آقای کاهانی قرار است از پشت میز بلند شویم و فیزیک باید اضافه شود دیگر تمرین می کنیم.

    با کاهانی راه رفتنم را خیلی تمرین کردیم. کلا هم همیشه یک مرورگری توی مغزم دارم از رفتار آدم هایی که در روز همه جا می بینم، اسکن می کنم ببینم چیز به درد بخوری میان حرکت هایشان پیدامی شود یا نه. هیچوقت برای نقش نمونه پیدا نمی کنم چون بازیگری برایم ادای کسی را درآوردن نیست. این هم توهین به آن نمونه است و هم توهین به نقش. نقش ها برای خودشان آدم هستند توی دل من. دوست دارم مستقل و زنده باشند. خلاصه بعد دو روز که می آیم سر فیلم برداری امتحان می کنم و این طرفی یا آن طرفی می نشینم و حرکت می کنم جلوی دوربین و دستم می آید.

    و همه ی این ها برای این است که هر کار از کارهای قبلی یک پله جلوتر باشد.

    لااقل قصدم این است. دربیاید یا نیاد نمی دانم. درباره ی محصول نهایی صحبت می کنم؛ بیش تر درباره ی این حرف می زنم که قصدم از این انتخاب چی بوده؛ غیر از این که دوست داشته ام نقشی را بازی کنم که دلم می خواسته و برایم متفاوت بوده. این چیزها انگیزه می دهد به من. جز این که بازیگری حرفه ی من است و اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها – درآمدم، من بی نهایت عاشق این کارم. من فقط به عشق همان لحظه ای که قصه دارد خلق می شود و پلانی یا صحنه ای دارد متولد می شود در این حرفه هستم. باقی- حواشی اش هیچ فرقی به حالم ندارد. آن هم در فضایی که آلوده به سندروم وحشتناک سهل انگاری است. تازه دارم فیلم های هنری مان را می گویم؛ بقیه را نمی گویم؛ یعنی راجع به کسانی دارم صحبت می کنم که فیلم هایشان ارزش نقد دارند.

    ادامه دارد…

    ترانه علیدوستی: همیشه یک مرورگری توی مغزم دارم از رفتار آدم هایی که در روز همه جا می بینم، اسکن می کنم ببینم چیز به درد بخوری میان حرکت هایشان پیدامی شود یا نه. هیچوقت برای نقش نمونه پیدا نمی کنم

    قرار گفت و گو با ترانه علیدوستی را یکی دو روز بعد از آن که «استراحت مطلق» اکران شد گذاشتیم؛ آخرین روزهای سال بود و معلوم نبود بشود فرصتی برای گفت و گو پیدا کرد. گفت و گو ماند برای روزهای بعد از تعطیلات که تازه معلوم شده بود تلویزیون آگهی «استراحت مطلق» را نپذیرفته ولی ظاهرا شیوه ی تبلیغات تازه ای که کاهانی و گروهش برای این فیلم پیدا کرده بودند تماشاگرانی را که مخاطبان پی گیر سینمای کاهانی اند به سینما کشاند.

    وقتی به این فکر کردیم که با ترانه علیدوستی گفت و گو کنیم می دانستیم که فقط قرار نیست درباره ی این فیلم حرف بزنیم؛ می خواستیم درباره ی بخش های دیگری از کارنامه اش هم حرف بزنیم؛ به خصوص به عنوان مترجمی که ترجمه اش از داستان های آلیس مونرو خوب دیده شد و قدر دید و لا به لای حرف ها خواستیم به سریال های محبوبش هم اشاره کند؛ سریال هایی که ظاهرا آن ها را به خیلی از فیلم ها ترجیح می دهد و وقتی درباره شان حرف می زند واقعا هیجان زده است. چند کلمه ای هم درباره ی «شهرزاد» حرف زدیم؛ سریالی که حسن فتحی دارد برای نمایش درشبکه ی خانگی می سازد و بقیه ی حرف ها را گذاشتیم برای وقتی که آن سریال آماده ی پخش شود.

    ظاهرا این چند سال کم کار تر از همیشه بوده اید؛ آن قدر که به نظر می رسد مدتی ناپدید شده بودید. واقعا کم تر بازی کرده اید؟


    نه! ناپدید نشده بودم. تقریبا هر سال کار کرده ام اما اتفاقاتی افتاد که این کارها سروقت دیده نشدند. بعد از «پذیرایی ساده»ی مانی حقیقی که با دعواهای حوزه ی هنری و تحریم فیلم ها اکرانش محدود شد، فیلم «آسمان زرد کم عمق» را برای بهرام توکلی بازی کردم و «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» را برای روح الله حجازی که مدتی توقیف بود. سال بعدش هم بچه دار شدم. یعنی به نظر می آید دو، سه سال نبوده ام، اما درواقع دائم کار کرده ام.

    پس در این چند سال کم کار هم نبوده اید.نه واقعا؛ حتی بعد از تولد دخترم هم وقتی نُه ماهه بود برگشتم سر کار؛ یعنی خیلی هم توی خانه ننشستم، اما چون مدت زیادی فیلم روی پرده نداشته ام یا فیلم ها توی جشنواره نبوده این طور به نظر رسیده. 

    اتفاقا تماشاگرانی که کارتان را از اول جدی تر دنبال کرده بودند از این حرف می زدند که انگار رضایتی از سبک و سیاق فیلم سازی این روزهای ایران ندارید. چند باری هم ظاهرا گفته بودید آن قدر فیلم ها شبیه به هم هستند و آن قدر فیلم نامه ها از روی دست هم کپی شده اند که آدم رغبت نمی کند در آن ها بازی کند.

    هنوز هم این نظر را دارم؛ خیلی فیلم نامه می خوانم و خیلی کم پیش می آید که فیلم نامه ای به نظرم خوب برسد.

    برای تان ملاک این که بازی در فیلمی را قبول کنید فیلم نامه است یا کارگردان؟اول فیلم نامه، برای این که خودِ فیلم نامه بلد است درباره ی کارگردان با شما حرف بزند.

    همکاری علیدوستی با عبدالرضا کاهانی

    یعنی اگر کارگردان مشهوری با سابقه ی روشن پیشنهاد کار بدهد ولی فیلم نامه ای معمولی داشته باشد حاضر هستید خطر کنید و نقش را بپذیرید؟به ندرت. مگر اینکه او عبدالرضا کاهانی باشد؛ کاهانی برای پیشنهاد «استراحت مطلق» تنها یک سیناپس نیمه آماده به من داد، اما فیلمسازی بود که خیلی منتظر بودم باهاش کار کنم. چون با این که خودش را نمی شناختم به عنوان مخاطب به او عقیده داشتم. و همین که نمی شناختمش کار را برایم جذاب تر می کرد. وقتی با اصغر فرهادی و مانی حقیقی کار می کردم فرق داشت؛ چون دوستان خوب من بودند و می شناختم شان و می دانستم چه طوری کار می کنند. به جز آنها می توانم بگویم تنها کسی که به خاطر خودش دلم می خواست با او کار کنم کاهانی بود.

    خب چه چیزی در فیلم های قبلی کاهانی بود که این قدر مشتاق تان می کرد؟ درواقع کدام فیلم هایش؟همه ی فیلم هایش را به یک اندازه دوست ندارم. بعضی ها را خیلی دوست دارم و بعضی ها را کمتر، و در موردشان با خود او هم حرف زده ام. اما مساله این ها نیست؛ این است که همیشه حتی وقتی نقدی هم به فیلم هایش داشته ایم زاویه ی دیدش را تحسین کرده ام. لحن و پرداختش همیشه هیجان زده ام کرده. هیجان زده شدن چیز نادری است در سینمای ایران. کاهانی به دلایلی، و به شکلی فیلمساز است که فقط منحصر به اوست و این ارزش دارد. 

    با «استراحت مطلق» انگار کاهانی یک جورهایی برگشته به دنیای «بیست» ولی با شخصیت هایش خیلی مهربان نیست؛ به نظر می آید خشن است و پایش بیفتد به آنها می خندد و مسخره شان می کند؛ آن هم آدم های پایین شهری را که هیچ چی ندارند.من این را احساس نکرده ام در این فیلم اخیرا؛ یعنی فکر نمی کنم نگاهش زاویه پیدا کرده به این آدم ها؛ اما حتما نگاهش با روزهایی که «بیست» و «هیچ» را ساخته فرق دارد که باید هم داشته باشد. من اگر فیلمساز بودم یک روز دلم می خواست بروم سمت ابزورد و یک روز کار دیگری انجام بدهم. خب، هر هنرمندی حق دارد هزار بار در عمرش تغییر لحن بدهد و تجربه کند.

    این وسط آدم هایی که به چیزهایی در سینمایش دل بسته اند سرخورده می شوند.این اتفاق ها همیشه می افتد. مساله این است که در هر حال موظفیم به صدای فیلمی مانند «استراحت مطلق» هم گوش بدهیم. شاید نگاه فیلمساز تلخ تر شده اما من اسمش را تمسخر نمی گذارم، فکر می کنم کاهانی رشد قابل اعتنایی کرده و با این که هنوز دارد با آیرونی و هجو حرف می زند بی پرواتر رفته سراغ نقد اجتماعی. این که خیلی خوب است. این که مثلا فیلم ابزورد کاهانی را بشود فمینیستی قلمداد کرد یک پیشرفت مسلم است.

    احتمالا این جنبه ی فمینیستی را بیش تر می شود به این فیلم بست داد: وضعیت زنی تنها در جامعه ی مردانه ی تهران که ظاهرا به تنهایی می تواند همه ی کارهایش را انجام بدهد و مردهایی به واسطه ی کمک او دارند کاری می کنند.فکر می کنم کاهانی اگر این قصه را می خواست پنج، شش سال پیش بساز شاید رودربایستی می کرد، شاید کمتر رویش می شد جدی بگیردش. الان به خاطر پخته شدن سینمایش است که جرات می کند بگوید نیازی نیست به فیلمم بخندید تا راضی بیرون بروید، این بار شوخی ندارم و همین است که هست. همه ی اینها با حفظ همان زاویه ی آیرونیک یا کتابی. این چیزی است که من خیلی می پسندمش.

    قاعدتا کاهانی با همه ی شخصیت هایش این کار را نمی کند. به هر حال زن اصلی داستان کمی جدی تر گرفته می شود اما مردها خیلی مضحک از کار درآمده اند. تقریبا هیچ کدام آدمی نیست که بشود بهش اتکا کرد.چرا مضحک؟ شخصیت رضا عطاران این طور نیست. مجید صالحی هم نیست. اگر سمیرا نمی تواند به آنها تکیه کند معنی اش غیرقابل اتکا بودن آنها نیست. این همان پیچی است که قصه رویش سوار است. به جای این دسته بندی باید ببینیم وضعیت شخصیت در قصه کاهانی چه شکلی است. ظاهرا بی عمل ترین آدم در درام فیلم سمیرا است که کم ترین حرف را می زند و کم ترین کار را با آدم ها دارد. اما در واقعیت او تنها آدمی است بین آن ها که می خواهد از جایش تکان بخورد و  کنشگر باشد و برای همین نظم دیگران را به هم می زند.

    این نقشی است که قبلا در فیلم های دیگر هم بازی کرده اید.نقش بی کنش که بازی نکرده ام هیچوقت، اما آن ها جور دیگری هستند. 
    الی «درباره ی الی…» چی؟شاید جایگاه الی در قصه با جایگاه سمیرا قابل قیاس باشد، نه نقش. منتها داستان «استراحت مطلق» از این قرار است که همه اصرار دارند به وضعیت غم انگیز رکورد وحشتناکشان بچسبند. از کرم دانی و توالت سازی و شب به شب سریال ترکی دیدنشان راضی اند و نمی خواهند کسی مزاحمشان باشد. سمیرا می گوید من این ریسیورها را که بفروشم خانه می گیرم و این در جهان او پیشرفت است. بی خود و بی جهت دردسر است برای بقیه فقط به همین علت.

    و آن تصادف کمکی است به آن ها که از دستش خلاص شوند.یک بحث کلی وجود دارد که اصلا بنا به قواعد سینما اخلاقی هست کار شخصیت اصلی داستان را با تصادف تمام کنیم یا نه؟ تعهد به تماشاگر و این داستان ها… ما هم در این مورد زیاد بحث کردیم. منتها فیلم که پیش رفت دیدیم از خود این ایده یک کانسپت در می آید. برای کاهانی خیلی زود مسجل شد پایان داستان این است. که ما با سمیرا داریم این شهر را دور می زنیم و بدهی هایمان را صاف می کنیم و موفقیت کوچکمان را به دست می آوریم، اما مگر نه این که این خیابان ها همان ها هستند که سمیرا فکر می کند در آنها گم می شود، از یکی به دیگری فرار می کند، یا با خیال راحت آنجا می میرد؟ این مگر عین سفری که او برای خودش متصور بود نیست؟ اسم فیلم از کجا می آید؟ می توانید بگویید که این ایده نمادین و درشت است ولی خب این پایان این داستان است و انتخاب ماست.

    بعد از تصادف هم همه سرگرم کار خودشان هستند.راحت می شوند دیگر؛ تعادل کامل برقرار می شود.

    تو بی خبری هستند و فکر می کنند همه چی عادی است. خبر ندارند چه اتفاق افتاده و راحت دارند زندگی می کنند.و مشکلات به نظرم واقعا حل می شود. یعنی هر طور که فکر کنی راحت شده اند.


    خب، خیلی تلخ نیست؟خیلی تلخ است، چه عیبی دارد؟ داستان تلخ هم می تواند دیدنی باشد.

    حتی به قیمت این که تماشاگر کم تری برود ببیندش؟فروشش که خیلی خوب است.

    خوب است ولی خیلی هم زیاد نیست.اتفاقا خیلی خوب است؛ بدون تبلیغات تلویزیونی، با حداقل تبلیغات شهری در این لحظه یک و نیم میلیارد را رد کرده. به نظرم خیلی عالی است؛ عوامل واقعا خیلی راضی اند. کاهانی هم می داند برای چه کسانی دارد فیلم می سازد، مخاطب «ایران برگر» را که هدف قرار نمی دهد.

    «ایران برگر» که نه؛ چون فیلم سطحی بی کیفیتی است که اصلا معلوم نیست چرا ساخته شده، اما «اسب حیوان نجیبی است» انگار طیف گسترده تری داشت و بخشی از همان گروه دارند این فیلم را می سازند؛ هرچند این یکی خیلی تلخ تر است.مخاطب که نمی تواند فیلم ساز را عقب نگه دارد. نمی شود. باید بشود به کسی که آمده و «اسب حیوان نجیبی است» را دیده گفت بیا «استراحت مطلق» را ببین و یک قدم جلو برو.

    این که خیلی خوب است اگر بشود تماشاگر را جلو برد.غیر از این نباید باشد. مخاطب باید با فیلمساز بیاید، حتی اگر فیلم را ببیند و بد بگوید اما نمی شود با سلیقه ی مردم درجا زد.

    این چیزی است که در فیلم نامه هایی که می خوانید برای تان اهمیت دارد؟خیلی زیاد. 

    فیلم نامه که به دست تان می رسد چی کار می کنید؟ کار با فیلم نامه از کجا شروع می شود؟ مثلا در مورد «استراحت مطلق».زمان خیلی زیادی برای من فقط به فکر کردن به نقش می گذرد. هر فیلمنامه کدهایی به شما می دهد که هرقدر هم کوچک باشند نقطه شروع خوبی اند. بعد لباس ها می آید و بعد بازیگرهای دیگر. همه ی اینها دریچه های تازه ای برای پیداکردن نقشند. پای گریم که می نشینند خود رنگ پوست سمیرا و لک و پیس های صورتش گویای خیلی چیزهاست. بعد فکر می کنم کسی که این کیف را دستش می گیرد سلیقه اش چه شکلی است، کسی که حامد (بابک حمیدیان با آن گریم و آن رفتار و آن لباس ها) پدر بچه اش است.

    کسی که طلاق در زندگی اش جسارت بزرگی بوده. بعد حرف های نویسنده، حرف های کارگردان به این فکر و خیال ها اضافه می شوند. بعد که به قول آقای کاهانی قرار است از پشت میز بلند شویم و فیزیک باید اضافه شود دیگر تمرین می کنیم.با کاهانی راه رفتنم را خیلی تمرین کردیم. کلا هم همیشه یک مرورگری توی مغزم دارم از رفتار آدم هایی که در روز همه جا می بینم، اسکن می کنم ببینم چیز به درد بخوری میان حرکت هایشان پیدامی شود یا نه.

    هیچوقت برای نقش نمونه پیدا نمی کنم چون بازیگری برایم ادای کسی را درآوردن نیست. این هم توهین به آن نمونه است و هم توهین به نقش. نقش ها برای خودشان آدم هستند توی دل من. دوست دارم مستقل و زنده باشند. خلاصه بعد دو روز که می آیم سر فیلم برداری امتحان می کنم و این طرفی یا آن طرفی می نشینم و حرکت می کنم جلوی دوربین و دستم می آید.

    و همه ی این ها برای این است که هر کار از کارهای قبلی یک پله جلوتر باشد.لااقل قصدم این است. دربیاید یا نیاد نمی دانم. درباره ی محصول نهایی صحبت می کنم؛ بیش تر درباره ی این حرف می زنم که قصدم از این انتخاب چی بوده؛ غیر از این که دوست داشته ام نقشی را بازی کنم که دلم می خواسته و برایم متفاوت بوده. این چیزها انگیزه می دهد به من. جز این که بازیگری حرفه ی من است و بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها – درآمدم، من بی نهایت عاشق این کارم.

    من فقط به عشق همان لحظه ای که قصه دارد خلق می شود و پلانی یا صحنه ای دارد متولد می شود در این حرفه هستم. باقی- حواشی اش هیچ فرقی به حالم ندارد. آن هم در فضایی که آلوده به سندروم وحشتناک سهل انگاری است. تازه دارم فیلم های هنری مان را می گویم؛ بقیه را نمی گویم؛ یعنی راجع به کسانی دارم صحبت می کنم که فیلم هایشان ارزش نقد دارند.


 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.